![]() |
![]() |
|
| وبلاگ اطلاع رسانی دانشجويان داروسازی ورودي 87 دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز |
|
وسوسه ی آغاز،
خوشا به حال آنانکه آغاز را دیدند و به آن چنگ زدند،خوشا به حال آنانکه فهمیدند که آغازی هست تا به پایانی رسد،ولی این پایان چیست؟و کجاست ؟آیا پایان ،پایان است؟ و اما روزمرگی، دیواری تا اوج جلوی آغاز،و چه کسی آغاز را دید چقدر به او حسادت می کنم او می داند که آغاز را فقط آغاز است که معنا می دهد. دیشب دوستم رضا(هم اتاقیم) یه مطلب ادبی رو برام خوند که خیلی برام جالب بود میشد از اون پنجره های ندیده ای رو باز کرد و دوباره یه نگاه تازه به زندگی کرد یه چیز تازه فهمید البته چیز تازه ای نیست شاید از همون چیزها باشه که همونطور که قبلا گفتم :گم کرده ایم و یادمان رفته که گم کرده ایم.دوست داشتم اون رو تو وبلاگ بزنم تا راجع به اون بحث کنیم خواهش میکنم فقط و فقط راجع به این موضوع هرکی هر برداشتی که داره بنویسه. سه نقطه و نقطه انگار آغاز شروع نشده پایان را می جوید پلکهایم بر کاغذ خشک و آب گلویم قورت. دستم می لرزد و وسوسه ی آغاز ولی چگونه باید آغاز؟ آیا فریاد ها راباید فریاد؟ یا سکوتی دوخته شده بر دهان فریاد ؟ ولی افکار را باید آغاز دیگر زنجیر یا قفلی طاقت ماندن ندارد و باید گسست پس آغاز ،ولی افکار را آغاز تا نوشتن مکثی است انگار طولانی قلم پس از مکثی و سلام سلام برای نوشتن ........................و برای بیداری و چقدر نوشتن و بیداری پس مکثی ، افکار جاده ها را هموار ساخت ولی فریاد را نه فریاد را باید آغاز پس دفتر بسته ،جوهر ریخته ،قلم خشک و فریاد فریاد وسلام برای آزادی برای آغاز و چقدر آزادی و آغاز دیگر پایان را نمی خواهم ولی افسوس که باید نقطه و پایان. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 10:54 توسط مهرداد امیدی |
|
|
یک شبی را حق به سر شوری بداشت
رفت و بر برگ گلی نقشی نگاشت شرم پاک از چشم آهویی گرفت هم زنافش مشک خوشبویی گرفت عشق را در صورت و سیرت نهاد جمله مخلوقات در حیرت نهاد داد بر نفس ملائک برتری ساخت از نفس خودش یک دختری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:12 توسط مهرداد امیدی |
|
|
برای شدن آنچه که باید شد،برای بودن آنجا که باید بود،برای رفتن آنجا که باید رفت،برای رسیدن به آنچه که باید رسید و بالاخره برای پیدا کردن آنچه که گم شده و یادمان رفته که گم شده بایددید.
آنچه که روزمرگیمان چشمهایمان را بر آن کور کرده و هروز نگاهشان میکنیم و آنها را نمی بینیم.باید دید نه اینکه فقط نگاه کرد.باید شدن ها را فهمید و چگونه شدن ها را پیدا کرد.برای رسیدن به کمال انسانیت باید تمام شدن ها راشد.می شود شد ...می شود....... می شودفریادزد می شود بر لوح لب،نقش سکوتی روشن و آزاد زد می شود سر را بکوبانی بر اوج می شود سوراخ کرد،آسمان با این همه بالائیش می شود سرخ و سیاه و سبز شد می شود یکرنگ شد می شود با تیره و تاری شب در جنگ شد می شود سایه برای کودکی در خواب شد می شود شمعی شدو بی تاب شد،بهر لبخند لبی خوشحال و خندان آب شد می شود پیدا کنی اشک خدا را درپس مخروبه ای می شود نانی نخورد و سیر شد می شود با چشمهای کودکی تحقیر شد می شود بی بال هم پرواز کرد می شود بر آخرین برگ درختی خشک ،چشمها را باز کرد می شود احساس را بارید و تر کرد،آب اقیانوس را می شود خوشحال بود می شود همسایه ها را هم خبر کرد می شود تا برگ گل را همچو گل بوئید می شود هم کودکان زشت را بوسید می شود خورشید را در آسمان شب گذاشت می شود در خاک هم پرواز کرد می شود از آخر هم آغاز کرد می شود بر عقل و هوش زندگی خندید می شود بر مرگ هم تابید...
دوشنبه۲۰/۷/۸۸ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:48 توسط مهرداد امیدی |
|
|
این روزها،روزگار،روزگار غریبیست.دلها گرفته،خنده ها خشکیده بر لب،قلم ها از حرکت باز ایستاده،حرف ها در گلو مانده و دیگر هیچ...
آری،به راستی که روزگار غریبیست.شب سایه سنگینش را انگار نمیخواهد از سر این سرزمین بردارد.انگار "چراغ ها را یکی یکی میکشند"،انگار همه چیز "بر سر گذرگاه" به زنجیر کشیده شده و انگار "ابلیس پیروز مست سور عزای ما را به سفره نشسته است"."شاملو"ی بزرگ انگار میدانسته که هر از چند گاهی این روزگار غریب به سراغ مردمانش می آید که چنین زیبا آن را به تصویر کشیده.بخوانید و آرام زیر لب زمزمه کنید "روزگار غریبیست": دهانت را می بویندمبادا گفته باشی دوستت می دارم دلت را می بویند روزگار غریبی است نازنین ... و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ... در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی است نازنین ... آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد ... آنک قصابان اند بر گذرگاهها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود روزگار غریبی است نازنین ... و تبسم را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد ... کباب قناری بر آتش سوسن و یاس روزگار غریبی است نازنین ... ابلیس پیروزمست سور عزای ما را بر سفره نشسته است خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:11 توسط امين رخشان |
|
|
همزمان با بازگشایی دانشگاه ها فشارها بر دانشجویان شدت گرفته است و فضای امنیتی بر دانشگاه ها حکم فرما شده است. بسیاری از دانشجویان در این چند ماه به کمیته انضباطی فراخوانده شده اند و از تحصیل محروم شده اند این در حالی است که طبق اصل 30 قانون اساسی نه تنها حق تحصیل در مدارج عالی حق همه ملت است و دولت موظف شده است تا شرایط یکسان برای همه ملت جهت ادامه تحصیل ایجاد کند. باز طبق اصل 9 قانون اساسی هیچ فرد و یا نهادی حق ندارد که حقوق وآزادی های ملت را حتی با تصویب قانون محدود کند. بنا به این اصل حتی اگر قانونی در جهت محدود کردن حقوق ملت توسط هر مرجعی به تصویب برسد، از درجه اعتبار ساقط است. از طرفی دولت ایران متعهد به اجرای بیانیه جهانی حقوق بشر وکنوانسیون های الحاقی آن شده است و طبق اصول مختلف این قوانین، حق تحصیل جزء حقوق اولیه و طبیعی همه مردم محسوب میگردد وهیچ فرد و یا نهادی حق اعمال هیچگونه تبعیضی اعم از سیاسی یا عقیدتی در این مورد ندارد. اما گوشه ای از فشارهای وارده بر دانشجویان دانشگاه های مختلف به شرح زیر است: دانشگاه رازی کرمانشاه : تعدادی از دانشجویان این دانشگاه به کمیته انضباطی فراخوانده شده اند .دلیل این احضارها “اخلال در نظم و شکستن اموال عمومی دانشگاه “ قید شده است.اسامی تعدادی از دانشجویان که احکام جدید را دریافت کرده اند بدین شرح است: حشمت الله مطاعی دانشجوی کارشناسی ارشد 2ترم با احتساب سنوات محرومیت از تسهیلات رفاهی و 500هزار تومان جریمه نقدی مهدی شادرام 2ترم با احتساب سنوات محرومیت از تسهیلات رفاهی و 500هزار تومان جریمه نقدی مراد تیموری با احتساب سنوات محرومیت از تسهیلات رفاهی و 500هزار تومان جریمه نقدی رضا صحرایی فر 2ترم با احتساب سنوات و محرومیت از تسهیلات رفاهی آبتین پگاه 2ترم تعلیق بدون احتساب سنوات و محرومیت از تسهیلات رفاهی میلاد غلامی دوترم و محرومیت از تسهیلات رفاهی محمد جعفری دوترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی سجاد حیاتی یک ترم با احتساب سنوات ومحرومیت از تسهیلات رفاهی آرمان میرزایی یک ترم با احتساب سنوات ومحرومیت از تسهیلات رفاهی احسان حیاتی دبیر سابق شورای صنفی یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی الهام هاشمی یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی مینا افضلی یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی روناک محمدی یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی پندار علیرضا زاده یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی روشنک امیریان یک ترم و محرومیت از تسهیلات رفاهی مسعود کاکاآذر یک ترم ومحرومیت از تسهیلات رفاهی فرشته اربابی یک ترم و محرومیت از تسهیلات رفاهی
دانشگاه بابل : با اعلام صدور حکم دادگاه فعالان دانشجویی دانشگاه بابل،دادگاه 9 تن از دانشجویان را در مجموع به 93 ماه حبس و 25 سال محرومیت از تحصیل محکوم کرد. در حکمی که دادگاه بابل برای ایمان صدیقی، محسن برزگر، نیما نحوی، سیاوش سلیمی نژاد، علی تقی پور، حسام باقری، حمیدرضا جهان تیغ، سعید حسن پور و محمد اسماعیل زاده صادر کرده این دانشجویان مجموعاً به 33 ماه حبس تعزیری، 60 ماه حبس تعلیقی و 25 سال محرومیت از تحصیل محکوم شده اند. برطبق حکم صادر شده توسط شعبه دادگاه شهر بابل، ایمان صدیقی، محسن برزگر، نیما نحوی، به 10 ماه حبس تعزیری و 5 سال محرومیت از تحصیل در دانشگاه نوشیروانی بابل، سیاوش سلیمی نژاد و علی تقی پور به 10 ماه حبس که به مدت 5 سال به حالت معلق درآمده و 5 سال محرومیت از تحصیل در این دانشگاه، حسام باقری، حمیدرضا جهان تیغ و سعید حسین پور نیز هر یک به 10 ماه حبس تعلیقی به مدت 5 سال محکوم شدند. محمد اسماعیل زاده دانشجوی دانشگاه پیام نور بابل و وبلاگ نویس نیز به اتهام وبلاگ نویسی و توهین به رهبری به 91 روز حبس تعزیری محکوم شد.همچنین وی به جرم اقدام علیه امنیت ملی و حضور در تجمعات پس از انتخابات به 10 ماه حبس که به مدت 5 سال به حالت تعلق در آمده،محکوم شد. دانشگاه صنعتی اصفهان : در هفته اول مهر 16 دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان به کمیته انضباطی وزارت علوم فراخوانده شدند.گفتنی است از ثبت نام این 16 دانشجو ممانعت به عمل آمده و آنان هم اکنون به دانشگاه ممنوع الورود شده اند.هم چنین همزمان 29 دانشجوی دیگر این دانشگاه مشمول احکام 1 یا 2 ترم تعلیق شده اند و همگی ممنوع الورود به دانشگاه هستند. با این حساب شمار دانشجویان معلق از تحصیل دانشگاه صنعتی اصفهان به عدد 45 می رسد که در طول دوران این دانشگاه بی سابقه بوده است. دانشگاه مازندران: در ادامه ی فشارها به دانشجویان دانشگاه مازندران، 28 نفر از دانشجویان رشته زبان روسی این دانشگاه به دستور شورای آموزشی و ریاست این دانشگاه به دلیل آنچه که «سیاسی کاری» نامیده شده است به درج نمره ی صفر در دو درس محکوم شده اند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر این ماجرا از آنجا آغاز شد که پس از حمله لباس شخصی ها و نیروهای امنیتی به پردیس دانشگاه مازندران در روز 26 خرداد، بازداشت گسترده ی دانشجویان این دانشگاه در آن هفته، و التهابات پس از انتخابات ریاست جمهوری، ورودی های 86 رشته ی مترجمی زبان روسی این دانشگاه به دلیل نبود امنیت جانی برای دانشجویان و اعتراض به ضرب و شتم و بازداشت وحشیانه ی دانشجویان، آن هفته در سر جلسات امتحان های خود حاضر نشدند. مسئولین دانشگاه مازندران هم پس از سه ماه این دانشجویان را به دلیل آنچه که "سیاسی کاری" نامیده اند، به درج نمره ی صفر در دو درس و در مجموع نمره صفر در شش واحد درسی محکوم کردند. این اتفاق در حالی روی می دهد که به دلیل اخذ این تصمیم توسط ریاست دانشگاه و به جهت پیش نیاز بودن این شش واحد برای باقی درسهای گروه آموزشی زبان روسی، این گروه آموزشی در ترم مهرماه قادر به ارائه ی هیچ درسی برای دانشجویان این وروردی نمی باشد. اسامی این دانشجویان که اکثریت آنها را دختران تشکیل می دهند، به شرح ذیل می باشد: مهدیه علیجانی، سودابه سعیدی، پروانه رحمانی، مهناز روشن زاده، ربابه مهدوی، سمانه شادمان، زهرا اسحاقی، نسترن سلیمانی، زهرا فامیل خدایی، نشاط زارع تاج آبادی، راضیه سلیمانیان، اردلان طلاوری، ناصر زکی گرمی، حمزه حسنیان، لیلا دهقان، لیلا پرتویف اکرم بیات، سمانه بهرامی نسب، الناز رادان، معصومه اصطلامی، فریبا رضایی، سپیده مصطفوی، مرجانه پرهیزگار، فاطمه شافعیان، سعدیه جعفری، مهرنوش حائری، ندا موسوی، پریسا موسوی. پیش از این نیز ریاست دانشگاه مازندران، تحت فشار اداره اطلاعات مازندران و حراست این دانشگاه حاضر به اخذ امتحان از فعالین دانشجویی این دانشگاه که ایام امتحانات را در بازداشت به سر بردند، نشده بود. دانشگاه هنر دانشگاه تهران: حدود ۲۰ تن از دانشجویان دانشگاه هنر به کمیته انظباطی وحراست و لااقل یک دانشجوی این دانشگاه به دادگاه انقلاب احضار شدند. همچنین این گزارش حاکی است دکتر سید حسن سلطانی معاون دانشجویی دانشگاه هنر به دلیل حمایت از دانشجویان در مقابل حمله لباس شخصی ها به خوابگاه و محوطه دانشگاه ، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و در یکی از بازداشتگاه ها مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است. دکتر سلطانی پس از آزادی از معاونت دانشجویی عزل می گردد. دانشگاه تبریز: فشار بر فعالین دانشجویی آذربایجان در ماههای گذشته افزایش یافته به گونه ای که در ماه گذشته چهار دانشجوی دانشگاه تبریز بازداشت و برای اجرای حکم سه سال زندان به زندان تبریز فرستاده شده اند. علاوه بر این امسال حداقل 20 دانشجو علیرغم کسب رتبه های قابل قبول و ممتاز در کنکور کارشناسی ارشد دانشگاه های سراسری و آزاد، از حق اولیه تحصیل محروم گشته اند. در چهار سال اخیر این اتفاق به سه شکل مختلف انجام شده است. در سال 85 فعالین دانشجویی پس از اعلام قبولی در دانشگاه مورد نظر، پس از مراجعه برای ثبت نام با ستاره هایی در فرم ثبت نام مواجه شدند، و دانشجویانی که با سه ستاره مواجه شده بودند هرگز نتواستند ادامه تحصیل دهند. در سال های 86 و 87 فعالین دانشجویی که حائز رتبه های قابل قبولی شده بودند اساسا از دریافت کارنامه علمی در مرحله اول نتایج کنکور محروم شدند و حتی نتوانستند انتخاب رشته کنند. در سال 88 نیز باتوجه به اینکه موعد دریافت کارنامه اولیه با روزهای تبلیغات انتخاباتی مقارن شده بود، ما موفق به دریافت کارنامه و انتنخاب رشته شدیم. ولی پس ازمراجعه برای مشاهده نتایج نهایی در کمال تعجب با گزینه «مردود علمی» مواجه شدند و پس از مراجعه به سازمان سنجش متوجه شدند که آنان هم به شیوه ای جدید تر ستاره دار شده اند.» حال باید پرسید که چگونه با وجود این همه محرومیت برای دانشجویان باز عده ای ادعا می کنند که دانشجوی ستاره دار نداریم؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 22:8 توسط حمیده موسوی |
|
|
تقدیم به بچه های گل ورودی۸۷
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 13:32 توسط حمیده موسوی |
|
|
قبل از خواندن این مطلب لازم می بینم که این نکته رو یادآوری کنم که بعضی از اصطلاحات خیلی مودبانه نیستند و سعی کنید که آن ها را یاد نگرفته وتکرار نکنید .این مطلب فقط به عنوان طنز گذاشته شده است. دانشجوی سال اولی: دانشجویی که فکر می کند با تحصیلات دانشگاهی میتواند آیندهی بهتری برای خودش بسازد. دانشجوی سال دومی: دانشجویی که فکر نمیکند با تحصیلات دانشگاهی بتواند آیندهی بهتری برای خودش بسازد.( دیگه به فکر داروخانه رفتن و پول دراوردن باشید) دانشجوی سال سومی: دانشجویی که مطمئن شده است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آیندهی بهتری برای خودش بسازد. دانشجوی سال چهارمی: دانشجویی که دیگر نه فکر میکند، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آیندهی برای خود متصور است. مشروط: دانشجویی که به خاطر علاقهی زیادش به درس خواندن، مورد حسادت قرار گرفته و از این رو دانشگاه او را ملزم کرده است که در ترم بعدی بیش از حد معینی واحد انتخاب نکند تا به بقیه هم برسد! کلمه مشروط از «مشروطه» میآید که عدهای معتقدند باعث رونق گرفتن دانشگاه در ایران شد. عدهی دیگری هم معتقدند که رونق گرفتن کار مشروطها باعث اضمحلال مشروطه شد. تقلب: دانش دوپینگی سهمیه: دوپینگ قانونی. گوسپند: نوعی جانور که جز نوشتن جزوه، حفظ جزوه و پاس کردن درس از روی جزوه هیچ کار دیگری در دانشگاه نمیکند. چنین موجوداتی در دانشگاههای مشهور بیشتر دیده میشوند و فرق آنها با سایر گوسپندان در این است که نه کلهی این گوسپندان قابل استفاده است و نه پاچهی خوشمزهای دارند. جزوه: دستنوشتههایی که گمان میشود عصارهی یک کتاب است. اما در واقع تفالهی بخشی از آن است. دستگاه تفالهگیری «استاد» نامیده میشود. استاد حل تمرین: دانشجوی ترم بالاتری که در ازای گرفتن شندرغاز پول و شنیدن لفظ «استاد» چنان از خودبیخود میشود که تن به خورد گچ تخته و مسخره شدن توسط سی چهل تا دختر و پسر میدهد. خرخوان: نوعی خر که توانایی مطالعهی مداوم به مدت 72 ساعت را دارد. نطفهی این موجودات در دورهی دبیرستان بسته میشود و در کلاسهای کنکور به بلوغ میرسند. این موجودات اغلب در کافه تریاهای دانشکدهها استحاله میشوند. تریا: محلی برای فرار از غذای سلف که در این حالت مصداق بارز از چاله به چاه افتادن است. اما صرفنظر از ارزش غذایی آن، از لحاظ فرهنگی اهمیت زیادی دارد. به خصوص برای پژوهندگان زبان کوچه و بازار و کاشفان جدیدترین فحشها. گرد: جسمی که طول و عرض و ارتفاع آن از مرکزش به یک فاصله است. چنین دخترهایی معمولا در حدود 165 سانتیمتر قد و به میزان سه چهارم پی آر 3 حجم دارند که ناشی از سالها در خانه نشستن و دست به سیاه و سفید نزدن و تست زدن است. سه عاقبت دردناک در انتظار آنهاست: ازدواج، انفجار و ورود به دانشگاه که گزینهی آخری و متعاقب آن استفاده از غذای سلف، دردآورترین آنهاست. سلف (غذاخوری): فعالترین آزمایشگاه و واحد تولیدی هر دانشگاه که توانایی تبدیل موجودات گوناگون به غذا را دارد. یکی از رایجترین تواناییها که شرط لازم اولیه برای سلف نامیده شدن یک مکان محسوب میشود، توانایی بازیافت چمنهای محوطه به شکل قرمهسبزی است. گوریل: گونهای از دانشجویان پسر با موهای ژولیده و لباسهای بدفرم که از بوی سیر دهان و عرق لباسهایشان نمی توان کمتر از سه متر به آنها نزدیک شد. این جانوران معمولا پس از فارغالتحصیلی بهجای اعزام به قلب جنگلهای آمازون در پشت میزهای مدیریت و ریاست جای میگیرند. شاسکول: دانشجویی (عمدتا دختر) که بعد از 20 بار جزوه دادن به یکی از دانشجویان جنس مخالف هنوز فکر میکند خط خوبش باعث محبوبیتاش است. پلشت: دانشجویی که حاضر است کیسه فریزر دور بشقابش بکشد و با قاشق یک بار مصرف غذا بخورد تا مجبور نباشد روزی یکبار ظرفهایش را بشوید. تقریبا اکثر دخترهای ساکن در خوابگاه های دانشکده های علوم و مهندسی. جلبک: نوعی دانشجو با آیکیوی حیرتبرانگیز و توانایی جزوه نوشتن حتی از روی سرفههای استاد. تراکم زیستی این جانداران در دانشکدههای علوم انسانی بیشتر است. دکتر: لفظی که تا پیش از دوران وزارت کشور دکتر کردان یک پیشوند لذتبخش بود و پس از آن فحشی زشت محسوب میشود. با این حال، به دلایل روانی ناشناختهای تمام دانشجویان رشتههای پزشکی و دامپزشکی همچنان علاقهی وافری دارند که از ترم اول تحصیل دیگران آنها را با لفظ خطاب کنند. کافور: مادهی اصلی تشکیل دهندهی غذاهای سلف پسران که گویا از قدیم با عارضهی «زنگزدگی» در ارتباط بوده است چرا که شاعر فرموده: برعکس نهند نام زنگی کافور! بورسیه: همزمانی کار و تحصیل که ماحصل آن تلفیق درسنخوانی و اززیرکاردررویی است. تحقیق: تالیف یا ترجمهی بخشی از کتابی که استاد در نظر دارد بعدا به نام خودش چاپ کند در ازای گرفتن مقدار ناچیزی نمرده. پایاننامه: تایپ یا کپی-پیست کردن مقداری متن پراکنده در کتابها و پایاننامههای قدیمیتر در یک فایل و پرینت گرفتن از آنها و صحافی کردن مجموعه. خوشبختانه با پیشرفت علم و تکنولوژی، تمام این فرآیندها با صرف هزینهی معقولی به طور کاملا خودکار و بدون دخالت دست و ذهن انجام میگیرد.
جابجایی (دانشجویی): تفاوت علمی دانشگاهها به زبان پول. ارث پدری (طلب بابا): طلبی که بعضی از دانشجویان ارزشی از دیگران دارند و معمولا به صورت گزارههایی همچون «چرا این لباس رو پوشیدی؟»، «چرا موهات دیده میشه؟»، «دیگه این موسیقی رو نشنوم ها»، «دیگه نبینم با هم کِروکِر میکنین»... بروز میکند. خوابگاه متاهلی: جایی برای استراحت، مطالعه، تماشای تلویزیون، درس خواندن و باقی کارها. کارتنخواب: دانشجوی بیخوابگاه که معمولا پس از سر و سامان گرفتن و هم اتاق شدن با چند دانشجوی شهرستانی، حسرت کارتنخوابی و دربدری را خواهد کشید. جوات: دانشجویی که طبق آخرین مدهای 10 سال قبل لباس می پوشد و با آخرین مدهای 20 سال قبل زندگی می کند و مثل 30 سال قبل فکر می کند. جواتها معمولا آینده مثبتی در مشاغل دولتی دارند. افزایش سنوات: حاصل ز گهواره تا گور دانش جوییدن. سیاسیکاری: اصطلاحی برای توصیف فعالیتهای سیاسی دانشجویی وقتی که مطابق سلیقهی «آنها» نیست. آنهایی که همیشه تاکید میکنند که دانشجو باید سیاسی باشد و در امور کشورش دخالت داشته باشد. پاچهخواری: یکی از راههای گرفتن نمره از اساتید به طور شرافتمندانه. البته شرافتمندانه در قیاس با سایر راهها! انتظامات: شحنهی دانشگاه و مسئول برقراری نظم حتی به قیمت بینظمی. ستاد کارآفرینی برای اقوام و خویشان فاقد تحصیلات دانشگاهی و بعضا دبیرستانی مسئولان دانشگاه. کفش پاشنه بلند (تق تقی): ابزار تولید آژیر ورود و یا نزدیک شدن دختر دانشجویی که دانشگاه را با مجلس عروسی اشتباه گرفته است. سنگپای قزوین: مهمترین عامل برای اخذ دکترای افتخاری از آکسفود بدون داشتن لیسانس. کاردانی پیوسته: پیوند دانشگاه با دبیرستان به کف با کفایت دانشجویانی که در حد دوره راهنمایی معلومات دارند و رفتارشان مثل دبیرستانیهاست. خر زدن: تنها نوع حیوانآزاری که انسانها روی خودشان هم انجام میدهند. خر زدن در شبهای امتحان به پیک خود میرسد. بحر تعمق: حالتی که به دانشجویان پسر در حال مطالعهی دقیق روزنامه روشنفکری خبر ورزشی دست میدهد. روح: عضوی از استاد که در جلسهی امتحان و پس از دیدن برگهی سوالاتی که ربط چندانی به درسها ندارد، از آن به وفور یاد می شود. ادامهی عملیان بر روی برگه دنبال میشود. صلاحیت داشتن: با مسئول یکی از نهادهای مستقر در دانشگاه سلام و علیک داشتن. پول: عامل بدبختیهای بزرگی مثل ازدواج و تحصیل در دانشگاه آزاد. هیز: دانشجو یا مامور انتظامات یا کارمند یا حتی استاد عزیزی که وظیفهی زبانش را به چشمش محول کرده است! اسکن استخوان: طرز نگاه کردن افراد فوقالذکر که معمولا از پاشنهی کفش همکلاسیها شروع شده و به نوک مقنعهی آنها منتهی میشود.
ازدواج دانشجویی: اشتباه صنفی. کتابخانه: جایی برای حرف زدن، رد و بدل کردن جزوات و فایلهای بلوتوثی، اسم ام اس فرستادن و بعضا رونویس تکالیف و تمرینها. منشی گروه: همه کاره ی گروه. دست کم خودش که اینطور فکر میکند. حذف ترم: خودکشی آبرومندانه از ترس مرگی مفتضحانه.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 13:20 توسط حمیده موسوی |
|
|
کیفهامان کوک،کپک هامان خروسخوان،نیش هامان تا بنا گوشهامان باز
نمردیم و از زیر یوغ این ننگ واژه ی ورودی جان بدر بردیم. سر بر سدر ه المنتهی می ساییم و دورو برمان را می پاییم تا نکند ورودی نامی هشتادو هشتی بی نظر بالاترانه ای از کنارمان رد شود. حالا دیگر ترم بالایی رضی الله عنه شده ایم. پرده ی پندار در پیش و مبهوت مقام خویش،به خیالمان بزرگترانیم. گردنها راست باد در غبغبه انداخته ظن صلاحیت را در خود زیادت کرده فهم و کیاست و عقل و فراستی زایدالوصف در خود حس می کنیم. آنچنان ژست های مشاورانه به خود می گیریم هر کس نداند معدل الفانیم.و کس را باخبر نه جز به اندک از شماها را که شیمی عمومی و آلی ۱را با نمرات فلان و بهمان پاساندیم.(البت آنانکه که خوب شدند نوش جانشان و خوش به حالشان،خدایشان وافر فرماید،فی الحال این حقیر و مشابهان را عرض می نمایم.) بعضی ها هم اصولا در بند این اطوار نبوده ذهنهاشان مشوش از معضلی است که از چند هفته پیش بدان کلنجار می روند،وآن سلام و احوالپرسی با همکلاسی هاست.(مخصوصا جنس مخالف) آخریکی نیست بگوید بار پروردگارا: بگییم سال نوتان مبارک که برج هفت را چه به سال نو،یا بگوییم تابستانتان چگونه گذشت که جواب آن هم کاملا مبرهن است: به شخص شخیص جناب آلو هیچ ربطی نداره بچه پررو چقده زود صمیمی میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!! بگذریم،داشتم عرض می کردم که: آخیییییییییییییییییییییییش به قول کاوه ناممان حالا دیگر حالی به حولی . ورودی هادر عوالم دیگری سیر میکنند.تطبیق تصوراتشان را با مشاهداتشان بررسی میکنند.یک یا احیانا دو سال عزلت کنکور کشیده و محنت آن را چشیده و صولت آن را به جان خریده،با اولین قدمشان به دانشکده تبدیل عضو می دهند،به عبارتی: یدان را بال پران می کنند و تا فلک الافلاک پررررررررررررررررر! اگر آن درب دانشگاه به دست آرد دل مارا به قفل مسی اش بخشم سرو دست و تن و پا را این ورودی های از همه جا بی خبر به خیالشان فردوس برین را کسب و تاج بهترین را در سر نصب فر موده اندما هم منکر حقایق نبوده و فعلشان را ستوده،بالاخره بعد از آن همه مشقت ها زدند این فال و گذشت اختر و کار آخر شد البته خوب طبیعتا به اقبال کله گوشه گل. لیک ما رفتگان مخبر بی خبرانیم.می بایست به ایشان عرض کنم که: این نباشد آنچه من در خواب ها می پروریدم یک ماه نگذشته آمالشان بر گشته به وادی واقعیت پا می نهند. به هر حال دوستان: مبارکتان باد ترم بالاییتان،آرزومان شادیتان، اینجاشو دیگه هرچی زور زدم چیزی به ذهنم نرسید،موفق باشید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 10:17 توسط مهرداد امیدی |
|
|
علی تنهاست..... از همیشه تنهاتر،چه کسی باور دارد در میان میلیونها شیعه ی علی خود علی گم شده ،در میان هیاهوی عشق های بی دلیل یا بد دلیل و در میان بغض ها و نفرت های جاهلانه گم شد.کمتر کسی دیدش، شناختش، باورش کرد و به راهش رفت. آری امروز علی تنهاست. اندیشه ی علی تنهاست. و این دردناک ترین نوع تنهاییست.همانطور که خوارج اندیشه اش را تنها گذاشتند و او را نفهمیدند.و امروز هم این خوارج نفهم کم نیستند. شیعیان علی چه کسانی هستند؟ شبه روشنفکرانی که علی را رها کرده،خواندن،نوشتن،گفتن ،شنیدن و دانستن از علی را خشک مذهبی و ارتجاع می خوانند،و با یاد گرفتن چهار تا اصطلاح و اسم و تعریف از مکاتب غربی به خود می نازند و مرتب پز میدهند و مدام دنبال فرصتی برای باز گفتن آن چند اصطلاح می گردند و خود را ملزم به لذت بردن از سخنان فیلسوفان و جامعه شناسان غربی می کنند،حتی اگر هیچ از آن نفهمند و آز آنها فتوی می گیرند وتنها چیزی که از نهج البلاغه می دانند آن است که در کتاب های درسی بالاجبار برای نمره خوانده اند نمی دانند که به قول دکتر شریعتی: آشکار ترین حقیقت و مترقی ترین مکتبی که در شکل یک موجود انسانی تجسم یافته علی است. این بدبخت ها را ببینید که چگونه عظیم ترین سرمایه های معنوی خود را اینطور با میل و رغبت و رضایت به دست خود نابود می کنند. و دردناک تر آنکه آنها نمی دانند که خود را از دانستن آنچه باید دانست و فهمید کاذبانه اشباع می کنند و به عنوان شیعه ی علی پیشوای خود را همچون خود ضعیف نشان می دهند. شیعیان علی چه کسانی هستند؟ کسانی که از علی تنها ضربت ابن ملجم و بستری شدن و به شهادت رسیدنش را برای گریه های برنامه ریزی شده و سروقتشان ،در ایام و ساعاتی مشخص و از قبل تعیین شده،جهت آرامش یافتن وجدان مذهبیشان و تنها نشانه ی شیعه بودنشان و اثبات ایمانشان به حق و بر حق بودنشان و و شفاعت روی پل صراط و تغیر شیمیایی ماهیت گناهانشان از گناه به صواب(حتی به اندازهی ریگ بیابان ها و ستاره های آسمان) به عبارتی دیگر دست بردن در نامه ی اعمالشان ویاری امام زمان در انقلاب بزرگش می شناسند : شاید یک بار هم به خود زحمت نداده اند که از علی بخوانند آنچه که باید خواند و دانست: از اندیشه ی علی، هدف علی،عمل علی،عشق و آرمان علی ،بغض و کینه ی علی و مجموعا زندگی علی. ما که سرهامان به زیر برف شد با تو بودن هایمان هم حرف شد شیعان علی چه کسانی هستند؟ کسانی که در بستری شدن علی پس از ضربت می گریند و از ذهن علی که در فکر یتیمان شیر به دست پشت در خانه ی علی است بی خبرند.یتیمانی که هنوز هم پشت در خانه ی علی منتظرند و مبهوت که چرا علی نمی آید ؟ولی آنها نمی دانند که اکنون شیعیان علی یا همان به ظاهر شیعیان علی در آن خانه هستند.شیعیانی که صد ها سال است که به خاطر مصیبت و حادثه ای که خود در آن دخالت نداشته اند می گریند و گوش خود را از فاجعه ای که صد ها سال است خود عامل آنند کر کرده اند. چشمهای ما به تو گریان علی چشم تو غمگین یتیمان علی شیعیان علی چه کسانی هستند؟ کسانی که عشق به علی را از صدای خوش نوحه ی نوحه خوانی (تنها و تنها این)به دست آورده اند از این بی خبرند که عاشق موسیقی متال مذهی شده اند نه عاشق علی.این بی خبران اگر در دوران علی می بودند قطعا با تبلیغات وسیع و سخنرانی های فصیح و جذاب و به ظاهر بر حق معاویه جزو سپاه هشتادو پنج هزاری او می شدند چرا که سخنرانی های معاویه شاید بسی تاثیر گزار تر از این نوحه ایست که علت تمام اعتقادشان و هدفشان و عشقشان و بغص و نفرتشان و لعن و درودشان و انتخاب جناحشان است نه اندیشه و تحقیق و جست و جو و قضاوت منصفانه. این است که علی تنهاست ،همیشه بوده و امروز از همیشه تنها تر.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:45 توسط مهرداد امیدی |
|
|
...و باز شبهای قدر از راه رسید و موسم رفتن به درگاه الهی شد تا عاجزانه ندای استغفرالله سر دهیم و حاجاتمان را از او بخواهیم. و چقدر زیباست در این شب های عزیز و به حرمت ارزش این شبها که به راستی برتر از هزار ماه است،قلب هایمان را صاف کنیم و خالصانه و مخلصانه به درگاه حضرت دوست برویم... و چقدرحزن انگیز است تقارن این ایام با عروج امیر خوبی ها و مهربانی ها،آن لحظه که در محراب وصل الهی عاشقانه گفت: "فزت و رب الکعبه" که به راستی به خدای کعبه رستگار شد؛و چه رستگاری زیبایی...
دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوش دل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند هاتف آنروز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که زبند غم ایام نجاتم دادند
التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:38 توسط هیئت تحریریه |
|
|
بعد از صحبت با خانم دارستانی،قرار بر این شد که دوستانی که به علت تداخل دو درس آناتومی و انگل و قارچ نمیتونن هر دو درس رو بردارن،فعلا فقط یکی از این دو درس رو انتخاب کنن (ترجیحا انگل و قارچ) و درس دیگر رو در زمان حذف و اضافه که ان شا الله مشکل تداخل این دروس حل شده، بردارن.ضمنا این موضوع که هر دوی این دو درس با توجه به برنامه ترم چهار حتما باید توی این ترم گذرونده بشن یک بار دیگه به خانم دارستانی اطلاع داده شد و ایشون اطمینان دادن که مشکلی در این زمینه پیش نخواهد آمد.موفق باشید.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:33 توسط هیئت تحریریه |
|
|
چشم ترم بین و بیا این دل زارم نگر خون بریزد به خفا، از سر شب تا سحر وحدت ما، رمز بقا، بیمه کند تا ابد فتنه دشمن به هدایت بشود بی اثر دوستان ، همراهان همیشگی این بهانه ای برای باهم بودن! چه بگوییم ، به راستی چه می توانیم بگوییم ؛ وقتی این چنین بی شرمانه از آزادی بیانی که به بازدیدکنندگان وبلاگ داده شده است سوء استفاده می کنند. البته این مسئله تازگی ندارد. اما در ایام اخیر به اوج بی ادبی رسیده است. چه بگوییم وقتی با نام و آبروی همکلاسی های عزیزمان بازی می شود. هیچ نداریم که بگوییم! و تنها ضمن اظهار تاسف و عذرخواهی از عزیزانی که مورد بی حرمتی عده ای نادان و بی شرم قرار گرفته اند اعلام میداریم که از این پس برای جلوگیری از بروز چنین فجایعی، همگی نظرات دوستان پس از بازبینی منتشر خواهد شد. شاید اتخاذ چنین تصمیمی باید پیش از این صورت می گرفت.شاید باید از همان ابتدای تاسیس وبلاگ چنین کاری می شد. اما ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 17:47 توسط هیئت تحریریه |
|
|
سلام. امیدوارم حال همتون خوب باشه
کسانیکه مشکل ورود به سامانه ی انتخاب واحد رو دارن میتونن روی لینک زیر کلیک کنند. شاید مشکلشون حل بشه! لینک دوم جلوش یه علامت سوال داره امیدوارم مشکل حل بشه. در ضمن تا اینجای کار کسی نتونسته درس تربیت بدنی و انگل عملی رو انتخاب کنه! موفق باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 2:12 توسط امیر ساسان گرگزاده |
|
|
با عرض سلام خدمت همه هم کلاسی های گرامی و به امید قبولی طاعات و عبادات شما در این شب ها و روزهای رمضانی، همون طور که میدونین انتخاب واحد از امروز(15 شهریور) شروع شده . برای راحت تر بودن شما کد های واحدهای ارائه شده در این ترم رو روی وبلاگ قرار دادیم. البته این کدها از سامانه انتخاب واحد دانشگاه هم قابل دسترسی هستن .
دوستان توجه داشته باشن که کد گروه همه دروس 43 هست، به استثنای انگل و قارچ شناسی عملی که با توجه به 2 سکشن بودن اون دو کد 43 (برای آقایون) و 44 (برای خانمها) در نظر گرفته شده . موفق باشید. |
||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 18:28 توسط هیئت تحریریه |
|
|
داروسازي رشته اي است كه در ابعاد مختلف پزشكي، صنعتي و تجاري اهميت بسيار دارد و از حالتي استراتژيك برخوردار است. امروزه صنعت داروسازي نياز به تحولي اساسي دارد تا بتواند رشد سريعتري داشته باشد. شاید بتوان گفت یکی از اساسی ترین مشکلات امروز جامعه داروسازی،اولویت دادن مسائل اقتصادی بر رسالت اصلی داروسازان یعنی ارائه خدمات دارویی و در واقع اشتباه گرفتن داروخانه با یک بنگاه اقتصادی توسط برخی از مسئولین و مردم عادی است. اگر این اشتباه صورت گیرد امنيت شغلی و اهمیت حرفه داروسازی به تدریج از بين ميرود و نگرانيهايي كه در اين خصوص ايجاد ميشود آثارش را در بخشهاي پژوهشي نشان ميدهد. بر اين اساس اين امر يكي از دغدغه های اصلی در بین دانشجویان و فازغ التحصیلان داروسازي است كه جايگاه علمي، فني و مادي را به صورت مجزا در نظر بگیرند و مسائل علمی و فنی را ارجح تر بدانند؛موضوعی که از جامعه و مسئولین نیز انتظار درک کردنش میرود. دارو یک ابزار استراتژيك است و اهميتش كمتر از غذا نیست. از اين رو اگر دولت بخواهد در آينده بازار دارويي را تحت كنترل خود بگيرد بايد در علوم جديد دارويي سرمايه گذاري بيشتري كندو اهمیتی بیشتر از وضعیت فعلی برای داروسازان،داروخانه ها و سایر اقشار و اصناف مرتبط با آنها قائل شود. امروز در کشور ما جايگاه علمي واقعي داروسازان به درستی مشخص نيست؛ وضعیت فعالیت داروسازي در دنيا مشخص است اما داروسازان ایران بايد در ارائه خدماتشان تجديد نظر كنند و داروخانه را از محل فروش دارو به مركز ارائه خدمات دارويي تبديل كنند اما اين كار مستلزم حمايت وزارت بهداشت،نظام پزشكي و سازمانهای خدمات بيمهاي است و داروسازان به تنهایی از عهده این امر بر نمی آیند. جايگاه علمي دارو و داروخانه بايد علميتر و شفافتر شود و براي اين امر ميتوان از سيستمهاي بينالمللي و روشهاي آنها كمك گرفت به عنوان مثال در آمريكا و كانادا که بيشترين نياز به داروسازان وجود دارد اين به دليل مشخص شدن جايگاه واقعي اين رشته براي آنهاست. متأسفانه زمان انتظار دريافت مجوز داروخانه در شهرهای بزرگ ایران بيشتر از ۱۰ سال و در شهر های درجه دو نزدیک به پنج سال تخمین زده شده است. دانشجويان داروسازي كه از رتبههاي سطح بالای كنكور هستند پس از فراغت از تحصيل با چنین مشکلاتی مواجه اند و اگر به صورت جدی به این موضوع پرداخته نشود در آینده جامعه داروسازی را با چالش های جدی مواجه خواهد کرد. علاوه بر داروخانه ها، نقش واقعي داروسازان در بيمارستانها و سیستم درمانی ایران نیز مشخص نیست.در چنین شرایطی چطور از داروسازان انتظار داریم دغدغه های مالی را در نظر نگیرند،وقتی آینده کاری آنها در هاله ای از ابهام قرار میگیرد.با نگاهی اجمالی به مدیریت کلان وزارت بهداشت،به سادگی می توان دریافت داروساران چقدر از توجهی که شایسته آن هستند محروم اند و برای مثال از میان پست های مدیریتی رده بالای وزارتخانه، تنها معاونت غذا و دارو _آن هم از سر ناچاری_به داروسازان میرسد.سالهای سال از تاسیس وزارتخانه ای که متولی امر بهداشت و درمان است میگذرد اما به دلیل نگاه غلطی که از همان ابتدا به داروسازی وجود داشته و امروز بیشتر هم شده مشکلات جامعه داروسازی همچنان پابرجاست. در حال حاضر حتی وضعيت معيشتي اساتيد داروسازي متناسب با مدرک آنها و تلاشی که برای رسیدن به این جایگاه داشته اند نیست.شایسته است مسئولان به وضعيت معيشتي اساتيد توجه كنند تا آنها فارغ از هر گونه دغدغه به رسالت خود بپردازند. بسياري از آنها به لحاظ مشكلات اقتصادي كه دارند، دانشگاه شغل اصلي و اوليهشان نيست و تنها حالت پرستيژكاري را به خود گرفته و اين در درازمدت نگران كننده است چرا كه تعصب و تعلقشان به دانشگاه كم خواهد شد. امروز باید متاسف باشیم که سیستم سلامت ایران به داروسازی به معنی تحویل دهنده صرف دارو نگاه می کندو سالها آموزش دانشگاهی به دانشجویان داروسازی با ورود آنها به عرصه خدمات درمانی به سادگی نادیده انگاشته میشود.اگر متولیان سیستم سلامت بخواهند از داروسازان آموزش دیده و فارغ التحصیل به نحو مطلوبی استفاده کنند لازم است که درتبیین اختیارات و جایگاه داروساز به عنوان یک عضو مؤثر در حلقه درمان مقررات خاصی را تدوین کنند و انتظار هم اين است كه در شرح وظایف آنها بازنگری های لازم صورت گیرد. در واقع داروسازان باید علاوه بر خدمات سنتی که در داروخانه ها به مردم ارائه می دهند مشاوره های خاصی را نیز برای بیماران داشته باشند؛ در شرح وظیفه ای که در حوزه معاونت آموزشی وزارت بهداشت برای یک داروساز تبیین شده و محتوی آموزشی نیز بر مبنای آن است، یک داروساز فارغ التحصیل باید قادر باشد بیش از ۱۵ وظیفه مشخص را برای مشارکت در تیم سلامت ارائه دهد و طبیعی است که متناسب با این وظیفه باید از لحاظ جنبه های مادی نیز تامین شود تا بتواند وظیفه اش را به درستی انجام دهد؛اما امروز کار تا جایی پیش رفته که صحبت از لغو "حق فنی" به راحتی توسط کسانی مطرح می شود که بی تردید هیچ اطلاعی از روند های بهداشتی و درمانی و حلقه درمان ندارند و در کمال تاسف باید گفت چنین افرادی امروز به راحتی در مدیریت تصمیم گیرنده جامعه داروسازی پست هایی کلیدی دارند. جالب است بدانیم که در طرح پزشک خانواده فردی به نام داروساز و یا دارویار عملا مفهومی ندارد و این وظایف را به گردن خود پزشکان و ماماها نهاده اند که در کنار تمام فعالیتهای جاری شان این وظیفه را هم انجام دهند . حالا تا کی قرار است ضعف های سیستم سلامت در ایران نادیده گرفته شود بر کسی مشخص نیست. هدف از آنچه گفته شد این بود که به رشته ای که مشغول تحصیل در آن هستیم منطقی و معقولانه نگاهی انداخته باشیم،اما با همه این اوصاف من شخصا به رشته ام و آینده شغلی نامعلوم و مبهم ام علاقه مندم ؛حتی با این وضعیت نگران کننده. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 23:49 توسط امين رخشان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
دنبال يه بهونه بوديم تا دور هم جمع بشيم و نذاريم بينمون فاصله بيفته.حالا اين بهونه رو پيدا كرديم:"بهانه اي براي با هم بودن"
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 |
| نویسندگان |
|
هیئت تحریریه بهزاد بهمني امين رخشان حسین صارمی امیر ساسان گرگزاده محمد امین ديناري مولود کاظمی مرضیه حق دوست حمیده موسوی مهرداد امیدی |
| پیوندها |
|
بخش علمي بخش فرهنگي-ادبي ارتباط با نماينده آن تراک!!! |
|
RSS
|